تبلیغات
غم خوار یتیمان - 6 داستان کوتاه از امیرالمومنین

یا علی (ع) گفتیمو عشق اغاز شد


Admin Logo
themebox Logo
< Untitled Document height=51 hspace=-7 width=831 align=middle vspace=-5 border=0 classid=clsid:D27CDB6E-AE6D-11CF-96B8-444553540000>


http://jsbank.coo.ir

تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1391-11:19 ق.ظ

6 داستان کوتاه از امیرالمومنین

داستانها:  1.پدر یتیمان 2.خشک کردن پیراهن 3.سرچشمه فضیلت 4.شبی در سرما 5.عدالت 6.نماز علی(ع)

برای مطالعه به ادامه ی مطلب بروید 

1_ پدر یتیمان

مقداری عسل و انجیر از همدان و حلوان برای حضرت اوردند امر فرمود بین یتیمان تقسیم کنند و خود حضرت شخصا بچه های یتیم را نوازش می کرد و از عسل وانجیر به دهانشان می گذاشت عرض می کردند چرا شما این  کار را می کنید؟ می فرمود امام پدر یتیمان است این عمل را انجام می دهم تا احساس بی پدری نکنند.

 

2_ خشک کردن پیراهن

(( ابی اسحاق سبیعی می گوید روز جمعه ای بر دوش پدرم سوار بودم و امیر المومنین(ع) بر منبر خطبه می خواند و پیراهنش را تکان می داد. به پدرم گفتم ایا امیر المومنین گرمش است؟

پدرم جواب داد گرما و سرما در کار نیست. پیراهنش را شسته و چون پیراهن دیگری نداشته ان را تکان می دهد تا زود تر خشک شود)).

 

3_سر چشمه فضیلت

جرج جرداق اشعاری از یک مسیحی درباره حضرت علی(ع) نقل می کند. ان مسیحی در اشعارش می گوید اگر به من اعتراض شود که تو باید شعر برای پاپ بگویی. چرا درباره ی علی شعر گفته ای؟! جواب می دهم  که من عاشق فضیلتم و سر چشمه فضیلت را علی دیدم پس برای او شعر گفتم.

 

4_ شبی در سرما

شبی از شبها هوا سرد بود حضرت امیر المومنین (ع) از کنیزش لباسی خواست و کنیز یک قطعه قطیفه خدمت حضرت اورد.

حضرت فرمود این قطیفه از کیست؟

کنیز گفت از بیت المال است.

حضرت فرمود ببر در سرما بخوابم و بی لباس بمانم بهتر است از اینکه خیانت به اموال مردم بکنم حضرت امیر المومنین (ع) شب را در سرما بی رختخواب خوابید ولی قطیفه را به روی خود نکشید.

 

5_ عدالت

ابن عباس می گوید باری از درهم و دینار را به خدمت علی(ع) میبردم که راه دیدم شمشیر علی را می فروشند. چون به خدمتش رسیدم و سبب فروش شمشیر را پرسیدم (( شلوار نداشتم و می خواستم از پول ان شلواری را تهیه کنم.))

 

6_ نماز علی(ع)

هنگامی که امام علی(ع) مشغول نماز می شد گوشش نمی شنید و چشمش نمی دید و زمین و اسمان و همه مافیها از خاطرش محو  می شد و با تمام وجود توجه خود را به مبدا حقیقت معطوف می داشت. در موقع نماز بدنش در محراب بود اما روحش به سوی خدا ی رحمن در پرواز و ان گونه در ذات حق فانی می شد که به کلی از پیرامون خود غافل می گشت و چنان که خود فرمود به چپ و راست توجه نمی کرد و کسانی را که در طرف چپ و راستش بودند نمی شناخت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


Foot Issues
شنبه 14 مرداد 1396 08:39 ب.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest but your blogs really nice, keep it up!
I'll go ahead and bookmark your site to come back
later. Cheers
leticia6sykes0.unblog.fr
شنبه 14 مرداد 1396 04:44 ب.ظ
Nice post. I used to be checking continuously
this blog and I'm impressed! Very useful info particularly the remaining phase :) I deal with such info much.

I used to be seeking this certain info for a very long time.
Thank you and best of luck.
needlessnotary598.snack.ws
یکشنبه 8 مرداد 1396 02:30 ق.ظ
Thanks a lot for sharing this with all of us you actually know what you are talking about!
Bookmarked. Please also visit my site =). We will have a link exchange arrangement among us
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:49 ب.ظ
Excellent blog here! Also your website loads up very fast! What web host are you using?

Can I get your affiliate link to your host?
I wish my website loaded up as fast as yours lol
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:34 ق.ظ
You've made some decent points there. I checked on the internet for more information about the issue and found
most people will go along with your views on this site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر